راه روشن
وبلژیون همسفر آزاده رحمانیان
چهارشنبه 15 شهریور 1396 :: نویسنده : همسفر مریم

(به نام قدرت مطلق الله)

روز دوشنبه به تاریخ ۹۶/۰۶/۱۴ لژیون چهارم به استادی خانم آزاده و حضور همسفران عزیز با دستور جلسه سی دی علم ۲ راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود

موضوع: علم ۲

 


علم برای این است که انرژی های پایین یا همان منفی را به انرژی های بالا یا همان مثبت تبدیل کنیم به طوری که...

 

ما با آموزش گرفتن و دانایی که کسب می کنیم انرژی کسب می کنیم، همانطور که می دانیم ما برای زندگی کردن نیازمند انرژی هستیم و زمانی که سطح علم ما بالا رود به همان نسبت انرژیمان افزایش پیدا می کند به طور مثال به کنگره می آییم تا آموزش بگیریم و شاهد این هستیم که این آموزش و این مکان مقدس چقدر به بالابردن سطح انرژیمان کمک کرده پس می توان گفت کسب علم و دانش اندوزی رابطه مستقیمی با انرژی دارد.

منظور از عنوان کردن مطالب تاریخی و اشاره به قرون وسطی این است که ما باید در جهان بینی و تفکرات خودمان از تجربیات دیگران استفاده کنیم و این یک اصل است که تجربه توسط انسان صورت می گیرد ولی ما نباید همه چیز را تجربه کنیم و تجربه کردن همه چیز کار انسان های نادان است. کنگره شصت دین خاصی مدنظرش نیست اما آقای امین درمورد ادیان الهی اشاره می کنند به مسیحیت یا اسلام که در کتاب قران از ما خواسته شده به مسافرت و سیر و سفر بپردازیم و همچنین به تفکر و بررسی تاریخ گذشتگان که بفهمیم چرا به این مشکلات برخودند و علتش چه بوده است...

سوالی که استادعزیز برای همسفران مطرح می کنند این است که چرا در قرون وسطی انسانها خود را به حضرت مسیح نسبت می دادند؟؟

همسفر زهرا اینگونه پاسخ می دهد: به این خاطر که خودشان را بالا ببرند و بگویند چون مسیح پسر خداست ما هم که با او هستیم در سطح بالایی قرار داریم. راهنمای عزیز در تکمیل این جواب مثال جناب امین را زدند که در کنگره بعضی از اشخاص از راهنمای خود بسیار تعریف و تمجید می کنند و آن هم به این خاطر است که جایگاه خود را نزد راهنمایش و بقیه افراد بالا ببرد نه به رسم ادب و احترام.

لازم است بدانیم که در قرون وسطی با رشد علم مبارزه می کردند و مانع آن می شدند که اگر ماهیت حرف های دروغینشان آشکار می شد  و همه متوجه می شدند زمین مرکز کائنات نیست، همه ما می دانیم زمین یک بعد کوچکی از کهکشان راه شیری از کل هستی و کائنات است درصورتی که در آن زمان زمین را مرکز کائنات می دانستند آن هم به این علت که خودشان را مرکز همه چیز بدانند. علم وقتی بوجود می آید اقتصاد پیشرفت می کند بیماری ها درمان می شود، امنیت زیاد می شود و عدالتی برقرار می شود. بطور نسبی مثلا کسی را در خیابان شلاق نمی زنند کاری که دویست سال پیش می کردند. حال اگر کشوری علم ندارد عدالت، امنیت و آرامش هم در آن وجود نخواهد داشت پس اگر انسانی علم ندارد همانند کشوری است که تهی از آرامش و امنیت است .علم انرژی را از سطح پایین به سطح بالا تبدیل می کند، منظور از سطح پایین انرژی همان انرژی گرمایی آتش است که اگر بخواهیم به سطح بالاتر مثل ساخت ماشین های بخار دستگاه ها و ... برسانیم باید علم را بیاموزیم. خیلی از ما قبل از ورود به کنگره سطح انرژی پایینی داشتیم که همان انرژی گرمایی درونمان شامل خشم، کینه، نفرت و ... که با کسب علم می توانیم این انرژی های منفی را به تبدیل به انرژی های مثبت کنیم..علم اهمیت بسیار زیادی دارد زیرا باعث پیشرفت می شود برای مثال می توان به ماشین بخار یا روش درمان تدریجی اشاره کرد اگر علم نبود روش درمان تدریجی را نمی شناختیم چرا که این خود سندی است بدون نقص.

سوالی که این جا مطرح می شود این است که انسان چه کاری باید انجام دهد که بتواند انرژی های اضافه خود را به انرژی با کیفیت تبدیل کند ؟؟

بسیار واضح است که باید علم کسب کند و تزکیه بشود اما سوال مهمتر این است که آیا ما در کنگره علم کسب می کنیم یا خیر و اگر کسب می کنیم به چه صورت؟؟؟

همسفران عزیز پاسخ دادند که در کنگره با خواندن جزوات و نوشتن سی دی ها و آموزش های جهان بینی سطح علممان افزایش پیدا میکند اما همسفر زهره به نکته بسیار جالب و مهمی اشاره کردند و آن هم این است : زمانی که ما در جمعی همانند کنگره قرار می گیریم از مشارکت ها و تجربیات یکدیگر بهره مند شده و هم سطح علمی خود و دیگران را بالا می بریم.

 

زمانی که سطح انرژیمان پایین باشد نمی توانیم در طبیعت یکسری از چیزها را دریافت کنیم مثلا یک نفر یک تابلویی یا طبیعت را می بیند و مست می شود ولی یک نفر دیگر اصلا نمی بیند، زیبایی های زیادی وجود دارد اما من نمی توانم آن را حس کنم چون هنوز انرژی های من اندک و خام است و جهش پیدا نکرده، انسانی که سالها به تحصیل علم می پردازد علایقش عوض می شود و خیلی چیزها که قبلا برایش جاذبه داشته دیگر ندارد چون تبدیلات درونش بوجود آمده ما باید علم را به دید تبدیل کننده انرژی های درون نگاه کنیم. شاید توجه کرده باشیم به این مسئله که خیلی از انسان ها در دوران نوجوانی عاشق می شوند اما بعد که بزرگتر می شوند علایقشان عوض شده و در آن شخص دلیلی برای دوست داشتن نمی بینند و دلیلش چیزی نیست جز علم. به همین علت است که جناب امین به داشتن دوران نامزدی تاکید بسیار کرده اند زیرا ممکن است در این دوران علم ما بالا رود و علایقمان عوض شود و اصلا دلیلی برای ازدواج با شخص مورد نظر را پیدا نکنیم و یا برعکس ممکن است شناخت بهتری نسبت به یکدیگر پیدا کرده و بر انتخابمان مصمم تر شویم ممکن است اول علاقه زیادی به شخص نداشته باشیم اما با شناخت رفته رفته این علاقه زیادتر شود.

همسفر مهتاب مطرح کننده این سوال هستند که ما چگونه می توانیم در این زمینه علممان را بالا ببریم؟؟؟

و ما اینگونه پاسخگوی این سوال هستیم که باید شناخت و آگاهی پیدا کرد توأم با گذراندن وقت زیاد می توان در این زمینه علم را بالا برد و شخص را در تمام شرایط از جمله عصبانیت، خوشحالی، ناراحتی، و حتی در بی پولی و نداری سنجید.

همسفر مریم در مورد علم به این مسئله اشاره کردند که خیلی از افراد ظرفیت پذیرش علم را ندارند و خود شاهد این قضیه در یکی از اقوام خود بودند که خانمی در زمان ازدواج تحصیلات با همسرش برابر بود و بعد از چندسال تصیم به ادامه تحصیل گرفت و بعد از گرفتن لیسانس و فوق علایقش عوض شد بطوری که به همسر خود هم علاقه ای نشان نمی داد و به جایی رسید که تصمیم بر جدایی گرفت.

استاد عزیز اینگونه این مسئله را استدلال می کنند : همانطور که میدانیم زمانی که دریافت ما بیشتر از ظرفیتمان باشد فوران می کند شاید این شخص خودش را در سطح خیلی بالاتر از همسرش تصور می کند و به این نتیجه رسیده که تفاهمی با همدیگر ندارند به این خاطر که ظرفیت پذیرش علم را نداشته است در صورتی که اگر کسی واقعا عاشق همسر خود باشد حتی اگر از نظر تحصیلات در حد سیکل یا پایین تر هم باشد عشق بینشان هیچ موقع از بین نخواهد رفت.

 در ادامه می خواهیم به ارتباط بین علم، محبت و ثروت بپردازیم. در طبیعت هر چقدر علم بیشتر شد به موازات آن ثروت هم زیادتر شد و همچنین محبت هم با بالاتر رفتن علم افزایش پیدا می کند زیرا زمانی که من دانایی و علم کسب کنم همه انسان ها را به یک چشم میبینم و بینشان تبعیض قائل نخواهم شد و محبت خود را نثار تک تک انسان ها خواهم کرد.

اکنون می پردازیم به تفاوت علم و جمع آوری اطلاعات، قطعا نمی توان گفت کسی که تحصیلات بالایی دارد انسان عالمی است، اگر انسان درس بخواند در مسیر علم آموختن قرار می گیرد ولی همیشه اینگونه نیست یعنی ممکن است علم داشته باشد یا نداشته باشد و مسئله دانایی است مثلا ممکن است من سالها درس بخوانم ولی فقط اطلاعات جمع کنم و این به درد نمی خورد چون اطلاعات را درکامپیوتر هم می توان پیدا کرد. اگر در جایی شخصی حرفی می زند و اثر نمی کند به این خاطر است که علم وجود ندارد. مثل دکتری که فقط به تعداد بیمارهایش فکر می کند ما از مسیر کسب کردن علم آمده ایم به مسیر کسب اطلاعات.

همسفر زهره در مورد انتقال اطلاعات می گویند: زمانی ک می خواهم با پسرم صحبت کنم نمی توانم منظور خود را به او بفهمانم و او برداشت دیگری از صحبت هایم می کند و ناراحت می شود و خودم هم از این قضیه ناراحت می شوم.

استاد عزیز در خطاب به همسفر زهره اشاره می کنند به سخن جناب مهندس که همه انسان ها این باور را در ذهن یکدیگر بوجود آورده ایم که اعتیاد بد است خانمان سوز است و ... اما باید بگوییم مواد مخدر خیلی به انسان انرژی می دهد و حال خوشی بوجود می آورد اما بعد از مدتی وابستگی بوجود می آورد که بسیارمشکل ساز است واینگونه جناب مهندس علم و حقیقت را برای ما آشکار می سازند. زمانی که می خواهیم با مسافرمان صحبت کنیم باید به چشم بیمار به او نگاه کرده و کاملا محتاطانه با او صحبت کنیم بطور مثال طرز صحبت کردن ما با کسی که سرماخورگی دارد و کسی که به سرطان مبتلا هست کاملا متفاوت است و در رفتارمان خیلی بیشتر باید دقت کنیم و دقیقا رفتار ما با مسافرمان هم باید به گونه ای باشد که گویی با بیماری سروکار داریم که حال مساعدی ندارد و بهترین راهکار برای شما این است که علم و آگاهی خود را بالا ببرید.

اکنون به چند سوال مهم می پردازیم....

ـ چیزی که قدرت یادگیری را از ما انسان ها می گیرد چیست؟؟؟

همسفران عزیز پاسخ را کینه و نفرت عنوان می کنند، زمانی که کینه و نفرت درونمان بوجود آید قدرت یادگیری کم می شود.

ـ در سکوت انسان اولین مسئله چیست؟؟؟

و در پاسخ به جهان بینی اشاره می کنیم.

ـ افکار منفی چگونه شبیه به مغناطیس عمل می کنند؟؟؟

همسفر الهام: زمانیکه اندیشه منفی داشته باشیم مثل یک قطب آهنربا می ماند وقتی به آن انرژی می دهیم این آهنربا قوی تر می شود، ناخالصی ها مانند آهن هستند و انرژی که می دهیم مانند جریان برق و شروع می کند یک میدان مغناطیسی قوی بوجود می آورد و هرچه آهن باشد را به خودش جذب می کند. و این قانون در مسئله مواد مخدر هم هست که انسان های خلافکار را به خود جذب می کند. و در مسئله عشقی و کاری و مادی و در تمام وجوه این قانون مغناطیس عمل می کند.

در پایان می پردازیم به اینکه علم ۲ می خواهد به ما بفهماند که انسان ها حتما باید وجوه مشترکی داشته باشند که بتوانند همدیگر را جذب کنند، برای مثال اگر من همسر یک مصرف کننده شده ام به این خاطر است که خودم هم جنبه هایی از شخصیت آن شخص را داشته ام و حتما سطح انرژی ما به یک اندازه بوده است و باعث شده که همدیگر را جذب کنیم.

پس از مبحث شیرین علم همسفران عزیز پیرامون دستور جلسه هفتگی تحت عنوان "وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من" مشارکتهایشان را اینگونه ارائه دادند....




همسفر مریم: من فکر میکنم بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان عطا کرده عشق است. من قبل از ورود به کنگره فکر می کردم عاشق مسافرم هستم و کسی به اندازه من او را دوست ندارد زمانی که متوجه اعتیادش شدم و بارها از اعتمادم سواستفاده شد و با توجه به مشکلات و دعواها و فشارهایی که از طرف خانوادم کلافه ام کرده بود تصمیم به جدایی گرفتم نمی گویم که دیگر دوستش نداشتم.نه، اما به خیال خودم با عقلم تصمیم گرفتم با اینکه مدام ناراحت و گریان بودم از این تصمیم، اما نظرم عوض نمی شد. اکنون که وادی عشق را می خوانم می گویم من آن زمان عاشق واقعی نبودم درواقع عاشق خودم بودم که نمی توانستم او را با مشکلاتی که برایم ساخت بپذیرم. ولی اکنون می توانم به جرأت بگویم که حتی اگر مسافرم اعتیاد هم داشته باشد باز دوستش خواهم داشت و باز همسفرش می شوم تا به درمان برسد. امیدوارم همه ما از وادی محبت به بهترین شکل بهره ببریم و تا کم کم درونمان بوجود آید و بتوانیم در ظرف وجودیمان انباشته از محبت داشته باشیم و به چشمه ای تبدیل کنیم که هرچقدر محبت را نثار دیگران می کنیم پربارترشود و در ما شور و شعف بوجود آورد.

همسفر الهام: عشق گذشتن و رفتن و بازگشتن و کامل شدن و پیوستن به او که از او هستیم. وقتی کسی که در حق ما ستم کرده و ما او را می بخشیم و از خود می گذریم پرواز از بیکران جسم تا بیکران هستی کرده ایم و از تاریکی ها فاصله می گیریم و دفتر عشق و محبت آغاز می شود و کار نیروهای تخریبی با افزایش علم رو به زوال می رود و مفهوم واقعی آنچه در انسان دمیده شده آشکارتر خواهد شد.

همسفر زهرا ـ ر : عشق بر سه نوع است، عشق مخلوق به مخلوق، عشق مخلوق به خالق و عشق خالق به مخلوق... که عشق خالق به مخلوق بهترین عشق است. من زمانی که وارد کنگره شدم دیدم که همه به هم عشق می ورزند من هم از آنها یاد گرفتم محبت متقابل را. و فهمیدم که أن محبتی که ازدیگران توقع دارم را باید خودم نسبت به آنها داشته باشم.

حال می پردازیم به سی دی هفتگی " خدا " که همسفران عزیز بدین صورت این مبحث را شرح دادند....




همسفر الهام: ما به انسان های زیادی برمی خوریم که می گویند دنبال خداوند و حقیقت هستیم و ما باید اول  بدانیم خدا چیست و بعد کجاست و سوم اینکه چه چیزی از خدا می خواهیم. گاهی اوقات اگر چیزی را که طالب آن هستیم را شیطان به ما بدهد ما پیرو شیطان می شویم درواقع خدا را برای خواسته های خود می خواهیم که اگر خواسته مان را براورده نکند ما ضد خداوند می شویم. ما برای اینکه ببینیم خداوند کجاست تا مکه می رویم درصورتی که خداوند به ما می گوید تنها راهی که می توانید مرا ملاقات کنید صراط مستقیم است.

همسفر مریم: اگر ما کنگره را دوست داریم باید کل مجموعه را دوست داشته باشیم نه شخص خاص. خداوند را هم اگر دوست داریم باید کل مخلوقاتش را دوست داشته باشیم، خدا آنقدر عظمت دارد که هر چه بیشتر بشناسیم بیشتر به عظمت او پی می بریم. ذهن ما در ندارد که درش را ببندیم، یک سری مسایل هستند که وارد ذهن ما می شوند و ما را بهم می ریزند، در وادی اول یاد می گیریم به چه مسائلی فکر و به چه مسائلی فکر نکنیم چون خیلی از مسائل باعث اندوه ما می شوند پس نباید اجازه دهیم هرموضوعی وارد ذهن ما شود.اول باید آموزش ببینیم و بعد وارد عمل شویم و بدانیم برای انجام هر عملی نیاز به زمان لازمی داریم.

همسفر زهراـ ک : انسان موجودی است ناسپاس و طمع کار و زیانکار...پس نباید انتظار داشت که اعمال صالح و درستی انجام دهد مگر زمانی که ایمان بیاورد و در آسایش و امنیت باشد و خود و دیگران را به حق و حقیقت و صبر دعوت کند.

همسفر زهراـ ر : جلوی ذهن را سد کردن بسیار مشکل است اما باید یاد بگیریم به چه چیز فکر کنیم و به چه چیز فکر نکنیم. یک سری مسائل هستند که باعث حزن و اندوه ما می شوند پس یادمان باشد به هرچیزی نباید فکر کرد.

همسفر بیتا: ما انسان ها اول باید خدا را بشناسیم و بدانیم که خدا چیست و کجاست و اینکه ما از خداوند چه می خواهم، چون در غیر این صورت اگر خواسته ما براورده نشود به خدا ناسزا می گوییم. نیاز نیست برای دیدن خدا تا مکه برویم همین که در صراط مستقیم باشیم برای خداوند کافی است.

و جلسه را با چند بیت شعر زیر به پایان می رسانیم....

 

گر سینه شود تنگ خدا با ما هست

گر پای شود لنگ، خدا با ما هست

دل را به حریم عشق بسپار و برو...

فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست...

 

نگارش: همسفر مریم





نوع مطلب : عملکرد لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1396 03:48 ب.ظ
مریم جان خسته نباشید وسپاسگزار بابت مطالب پربار و آموزنده و همچنین تشکر از راهنمای عزیزم خانم آزاده.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:24 ب.ظ
سلام وخسته نباشید خدمت مریم عزیزمطالب عالی بود مثل مشارکت بچه ها والبته باتشکرازکمک راهنما عزیز
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:23 ب.ظ
سلام وخسته نباشید خدمت مریم عزیزمطالب عالی بود مثل مشارکت بچه ها والبته باتشکرازکمک راهنما عزیز
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:19 ب.ظ
از مریم جون کمال تشکر دارم بسیار بسیار زیبا بود وهمچنین از راهنمای خوبم خانم ازاده
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آزاده رحمانیان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic