راه روشن
وبلژیون همسفر آزاده رحمانیان

به نام گرداننده آسمان و تبدیل‌کننده زمین

مقاله‌ای در باب دستور جلسه هفتگی «از کجا به کجا»



همه‌چیز در ظاهر خوب است اما لایه‌های زیرین پوسیده و موریانه زده است که با اشارهٔ انگشتی فرو خواهد ریخت. این داستان رنج و درد خیلی از انسان‌هاست ...





این‌همه اندوه بی‌دلیل برای چیست؟

هیچ‌چیز همیشگی نیست!

فردا که بیاید، امروز فراموش‌شده است...

روزگاری نه‌چندان دور چقدر این جمله و جملاتی ازاین‌دست برایم غریب بودند، شاید هم خنده‌دار، تمسخری از سر ناباوری، کسی که باور داشته باشد غم و رنج برایش ابدی است و اندوه را بر سر در افکار خود آویخته باشد و در چنبره دردناک زندگی خود٬ سر کند، هرگز نخواهد توانست معنایی جز آنچه خود می‌خواهد را از زندگی برداشت کند. هستی شاید غمبارتر و رنج‌آورتر از هر چیزی برایش است. خود را نقطه‌ای در تاریکی بی‌حدوحصر می‌بیند، نقطه‌ای که راه به هیچ پناهگاهی ندارد و هیچ نوری نمی‌بیند که آن را دست‌آویز رهایی خود کند.

من ازاینجا شروع کردم، از همین حیرانی و سرگردانی، از غم بی‌حد، از فرسودگی جسم و روح و از ناتوانی در برون‌رفت از تباهی‌ها، هرگز نتوانم توانست ذره‌ای از نفرت و قلیان احساسات مخرب درونی‌ام را بیان کنم زیرا بسیار بیشتر  ازآنچه می‌پنداشتم اسیر گرداب اهریمن شده بودم.

زمانه‌ای بی‌رحم، خدایی که عادل نیست، نامردمانی که همه تیغ را از رو بسته‌اند، خانواده‌ای که تمام مشکلات و گرفتاری‌های من درنتیجه غفلت و کم‌کاری آن‌ها بود و دنیایی خاکستری که جز زشتی و کینه چیزی در آن نبود، این‌ها همه آن چیزهایی بود که می‌دیدم و یا دوست داشتم ببینم.

ازاینجا و همین حوالی بود که فهمیدم اگر همه‌چیز به همین منوال پیش برود واقعاً غیرقابل‌تحمل خواهد بود، شاید خواسته بسیار ضعیفی بود که در اعماق وجود یخ‌بندانم سوسو می‌زد.تنها لذتی که بود لذت از نادانی بود لذتی که از قضاوت و کینه و نفرت حاصل می‌شد و انرژی حاصل از آن هرلحظه مرا از سطح به اعماق جهنم دورنم می‌برد.

داستان، داستان زندگی انسانی است که خوشبختی را در برآورده شدن خواسته‌ای پوچ و کم‌عمق می‌دید، کسی که خدایش را دوست داشت، تنها تا زمانی که خواسته‌هایش را برآورده کند وگرنه اگر شیطان هم پاسخگو بود تاج خداوندی را به او اهدا می‌نمود، انسانی کافر به خداوند و نعمت‌ها و بندگانش، کسی که به تعداد افراد روی زمین برای خداوند شریک قرار می‌دهد، خود را اشرف مخلوقات می‌داند بدون ترجمانی از واژه شرافت، محبتی که نثار می‌کند اما به شرط‌ها و شروط‌ها و کمکی که می‌کند، اما مسموم به سم ریا و منت و طمع.

همه‌چیز در ظاهر خوب است اما لایه‌های زیرین پوسیده و موریانه زده است که با اشاره انگشتی فرو خواهد ریخت. این داستان رنج و درد خیلی از انسان‌هاست، اما همان‌طور که در ابتدا گفتم هیچ‌چیز همیشگی نیست، هیچ انسانی به سعادت نمی‌رسد، مگر آنکه دو بار زاده شود، یک‌بار از مادر خویش و بار دیگر از خویشتن خویش و زمانی که این معجزه برای هر انسانی اتفاق می‌افتد متفاوت است. این مردن و دوباره زنده شدن، مذاب شدن و در قالبی نو ریخته شدن، این جوانه زدن و از دل تاریکی نور را ذره‌ذره لمس کردن، زمانی دارد در لوحی محفوظ و در گنجینه‌ای به وسعت کائنات.

درب‌ها گشوده شد و چشمان من که به تاریکی مطلق عادت داشت توان آن حجم از روشنایی را نداشت و آزرده شد، اما خدا خواست و کم‌کم به خود آمدم، الآن اینجا و در ابتدای راهم، خودم هنوز فکر نمی‌کنم که به‌جایی رسیده باشم، تنها و تنها درک کرده‌ام که چقدر نمی‌دانم، نادانی‌ام برایم درد بزرگی است، اما درمانم را یافته‌ام، درمان رسیدن به‌فرمان عقل است، رسیدن به توحید و یکی شدن با صفات خداوندی است.

با هر کلمه‌ای که از آن پیرمراد می‌شنوم، خیالم آسوده‌تر می‌شود که راهی هست، نجاتی هست و امیدی هست که جهل را که قدرتمندترین دشمنمان است به مبارزه طلبید.

راه آن‌قدر طولانی است که اصلاً به یاد نمی‌آورم که از کجا آمده‌ام، بارها و بارها بوده‌ام و سپس نیستی و این هستی و نیستی چنان درهم‌آمیخته‌اند که جهان‌ها از هم قابل‌تشخیص نیست، تنها چیزی که هرگز تغییری نمی‌کند حقیقت است و بس چیزی نیست به‌جز عشق به ذات و صفات پاک خداوند، به‌جز صفاتی که در قالب هدایایی گران‌بها  به هرکدام از انسان‌ها داده شد، روزی که پروردگارم این هدایا را به من داد نمی‌دانستم باز کردن و درک این هدیه چه‌کار سخت و درعین‌حال سهلی است.

از کجا به کجا آمدن از روز الست تا ابد گسترده است، تنها این‌که بدانم من در کجای این جاده پهناور ایستاده‌ام، شاید نقطهٔ شروعی باشد برای ادامه مسیر در صراط مستقیم، صراط مستقیمی که در انتهایش خداوند با آغوشی باز منتظر ما ایستاده و آن نقطه یعنی عشق خالق به مخلوق ...

با احترام کمک راهنما هم‌سفر آزاده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 22 شهریور 1396 03:21 ب.ظ
بسیار زیبا و عالی...خسته نباشی و خدا قوت خدمت خانم ازاده عزیز.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آزاده رحمانیان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic